#عشق_چیز_دیگریست__پارت_58
"پس از این زاری مکن. هوس یاری مکن. تو ای ناکام دل دیوانه" دلت رها... دلم کجا بود؟
"با غم دیرینه ام به مزار سینه ام بخواب آرام دل دیوانه" دیگه دب نمیخوام.
"با تو رفتم بی تو باز آمدم از سر کوی او دل دیوانه" من با تو نرفتم. تو تنها رفتی. بی من.
"پنهان کردم در خاکستر غم آنهمه آرزو دل دیوانه" هه آرزو.... فقط آرزوس
"چه بگویم با من ای دل چه ها کردی تو مرا با عشق او آشنا کردی" یاشا کاش ندیده بودمت که منو کشتی. رها مرد.): باید برم. آره....
- رها چی میگی؟ کجا باید بری؟ رها مامان؟ رها
- (باز تو این دنیا نیست. باز یه جای دیگس. ولی این نگاه یه زنگ خطره. یزدان اینو تو تک تک حرکات رها میتونه ببینه. بعد 7 ماه دیگه تقریبا تمام نگاه ها و حالات رها رو درک میکنه و حتی واکنش هاش رو در مقابل هر اتفاق می تونه حدس بزنه و این رهایی که میبینه قطعا داره میره تا یه بلایی سر خودش بیاره)( سریع به سمت در میره ولی قبل اینکه بزسه رها با سرعت باد سوییچش رو برداشته و از در بیرون رفته)
- (سوییچش رو بر میداره و به سرعت از در بیرون میره و زضا هم دنبالش): منم میام یزدان.
- (رها با سرعت باد میره و اشکهاش با سرعت برق. رها "کی اشکاتو پاک میکنه شبا که غصه داری؟"هیشکی" دس رو موهات میکشه وقتی منو نداری؟"بازم هیشکی"(هق هق گریه)
"شونه کی مرهم هق هقت میشه دوباره؟ از کی بهونه میگیری شبای بی ستاره؟" از خودم.دل بی درمونم. قلب مردم. روح خستم.
"برگ ریزونای پاییز کی چش به رات نشسته؟ از جلو پات جمع میکنه برگای زرد و خسته" خسته ام خسته. میخوام بخوابم. تا ته دنیا.
romangram.com | @romangram_com