#عشق_چیز_دیگریست__پارت_216
...
- وارد خونه میشه و بوی زندگی رو با تمام وجودش حس میکنه. لبخندی روی لبش میشینه و به سمت صدا قدم بر میداره. رها رو میبینه با پیراهنی آستین بندی و کوتاه به رنگه سبز و موهایی رها شده دورش. کنار در می ایسته و آروم سلام میکنه.
- (رها با لبخندی به طرفش بر میگرده): ا کی اومدی من نفهمیدم؟ سلام. بدو بیا شام حاضره. گشنگی مردم.
- (سر میز تنها صدایی که سکوت رو میشکنه صدای قاشق و چنگاله و گاها اعتراضای رها به یزدان به دلیله اضافه شدنه غذاش)
- مثه بچه ها جیغ جیغه الکی نکن. باید درست غذا بخوری.
- من که گاو نیستم.
- چونه نزن رها.
- (بعد از شام ظرفا رها ظرفا رو میشوره و یزدان میز رو جمع میکنه و بعد به رها به سمت اتاق میره)
- یزدان من خسته ام میخوام بخوابم. کاری نداری؟
romangram.com | @romangram_com