#عشق_چیز_دیگریست__پارت_195
- ببینین خانومشون دکتر شایگان پیش منن و تو وضعیت خوبی نیستن. باید هر چه سریعتر ایشون خودشونو برسونن اینجا. شماره همراهشون رو میشه لطف کنین؟
- (با من من و نگرانی): ببخشید خانوم دکتر ولی شماره شون رو نمی تونم بدم اما میتونم خودم بگیرمشون الان و پیغامتون رو بهشون برسونم. شماره تون رو میشه بفرمایید.
- بله بله... فقط معطل نکنید. همین الان باید بهشون خبر بدین. بگین منتظره تماسشونم. باشه؟
- حتما خانوم دکتر. خداحافظ
....
- (صدای زنگ تلفن. گوشی رو بر میداره): بله؟
- (صدای پر حراسه مرد توی تلفن میپیچه): سلام. ببخشید به من گفتن خانومم پیشه شماست. چی شده؟ کجاس؟ چه اتفاقی افتاده براش؟
- (با آرامش): سلام دکتر نیکنام. نگران نباشید هیچ اتفاقی نیفتاده فعلا.
- مرد ناخوداگاه نفس حبس شده اش رو بیرون میده و): پس... پس مشکل چیه؟ شما کی هستین؟ خانومه من پیشه شماس واقعا؟
- (با لبخند): بهتون حق میدم به جا نیارید. من بهنازم. صبوری. خاطرتون میاد؟ دوسته رها.
- (مرد کم کم حافظش بر میگرده): آهااااا... ببخشید. انقدر نگران بودم که اصلا به جا نیاوردم. خوبین شما؟ ببخشید چی شده؟ با من کار داشتین؟
- رها اینجاس. ببخشید که مجبورم رک حرف بزنم. اما رها اومده کورتاژ کنه. میگه داره از شما جدا میشه و نمی خواد زندگی این بچه تباه شه
romangram.com | @romangram_com