#عشق_چیز_دیگریست__پارت_187

- (بازم نقشش رو خراب کرد. اه.): ولم کن.

.

.

.

- (با آرامش داخل داروخونه میشه و به سمت مسئول قسمت دارویی میره و کارت نظام پزشکیش رو روی پیشخوان میذاره): سلام آقا من دکتر زنان هستم. اگر ممکنه دو تا آمپول پروژسترون یا پروستادين و پروستوگلندين میخوام. سرنگشم میخوام. ممنون

- چند لحظه... بفرمایید. امر دیگه؟

- ممنون سلامتی.(به سمت صندوق میره و پولش رو حساب و دوباره بر میگرده و کیسه دارو ها رو بر میداره و از در بیرون میره)

- (با صدایی که سعی میکنه آروم باشه): سلام یزدان جونم. کجایی؟

- بیمارستانم. چیزی شده؟

- (با لبخند): نه عزیزم. دلم برات تنگ شده بود گفتم بهت زنگ بزنم.

- (با لبخندی که پشتش انتظاری کشنده برای شنیدنه ادامه نقشه رها پنهان شده بود): به به چه شوهر خوشبختی ام من که دله عروسک خوشگلم برام تنگ شده. چه خبرا؟

- هیچی. سلامتی.

romangram.com | @romangram_com