#عشق_چیز_دیگریست__پارت_185
.
.
.
- دو روز بود که از خواب و خوراک افتاده بود. باید تا دیر نشده خلاص شی رها. الان هیچ خطری نداره. یه لکه یه ماهه ست. همین و بس. نمی ذارم رویاهامو خراب کنی. خودت باید میومدی. باید میفهمیدی که من فقط یه دختر میخوام. فقط دختر. من یه یلدا میخوام برا تمام شبای یلدام. من تو رو نمیخوام. برات متاسفم ولی اینجوری بهتره. من هیچوقت برات مامانه خوبی نمی شم پس بهتره نباشی. منو ببخش. احمق زده به سرت؟ دیوونه شدی؟ این جنایته. نه نیست. اون فقط یه لخته یه ماهه ست. هه خودتو گول میزنی یا منو؟ اون بچه ته. بچه تو. اون پسرته. پسرت. خفه شو. من پسری ندارم. تو منو تو این چاه انداختی ولی نمیذارم بیشتر از این دست و پامو ببندی. یادت که نرفته برا چی ازدواج کردم؟ یه سال تحمل نکردم که حالا این نتیجه اش باشه. چی رو تحمل کردی؟ هان؟ محبتای بی حرف و صادقانه شوهرتو؟ نگاهای عاشقشو؟ نوازشاشو؟ آرامشاشو؟ خوشبختی ای که روز به روز برات بیشترش کردو؟ آغوشه گرمشو؟ د بگو دیگه لعنتی؟ بگو اگه روت میشه. تو تختش خوابیدی به یاشا فکر کردی بهش نگا کردی یاشا رو دیدی یلدا رو دیدی و جای بچه خودت نگاش کردی... اونوقت اون چیکار کرد؟ چششو بست. بیشتر بهت محبت کرد. سوخت و صداش در نیومد. اونوقت اینه جوابه همه محبتاش؟ میخوای بجه شو بکشی؟ چون دختر نیست که تو دلت روزی هزار بار یلدا صداش کنی و لابد جای باباشم اسم اون عوضی رو صدا کنی... ولم کن. من هیچ حسی به این لخته ندارم. حاضرم نیستم تحملش کنم. هه. حیفه اون خدا که که بهت همچین هدیه ای داد. به یه احمق که ... اگه جای اون خدا بودم بیچارت میکردم...
- (روی تخت مقابل رها میشینه و در حالیکه دستش رو نوازش میکنه):رها آخه تو چته؟ چرا انقدر تو خودتی؟ رها مشکلی داری؟ نمیخوای با هم حرف بزنیم؟ رها تو خودت نریز. بهم بگو تا کمکت کنم.
- (با اعصابی در هم و فکری خراب): من مشکلی ندارم. هیچیم نیست. تو زیادی حساس شدی.
- (آروم دستی روی شکمش میکشه که رها با تغیر دستش رو پس میزنه): دست نزن.
- (با تعجب و نگاهی کنجکاو): رها چرا دستمو پس میزنی؟
- (به ناچار با لبخندی زورکی): ببخش یزدان احساس خفگی میکنم. نمیدونم چرا اینجوری شدم.
- (آروم کنارش دراز میکشه و در آغوش میگیرتش): باشه عزیزم. ببخش. حالا بخواب عروسکم.
.
.
romangram.com | @romangram_com