#عشق_چیز_دیگریست__پارت_184
- (دوباره شماره ها رو میگیره. بالاخره صدای بوق آزاد لبخند رو به لبش میاره): سلام خانوم. شایگان هستم. قرار بود جواب آزمایشم امروز حاضر بشه...
- بله بله... درسته... من به دکتر فرخ گفته بودم ممکنه تماس بگیرم...
- ممنونم. میشه بگین جوابمو؟
- (تو گوشش صدای زن میپیچه. انگار کر شده . انگار زن بارها و بارها داره تو گوشش فریاد میزنه... پاهاش سست میشه... گاخ رویاهاش تو یه چشم به هم زدن فرو میریزه.... حتی نمی فهمه کی گوشی رو قطع میکنه)
- (رها رو در آغوش میگیره و با وحشت ت***ش میده): رها... رها جت شد؟ رها خوبی؟ در مقابل تنها نگاه کنک رها با دردی توی سینه که لحظه به لحشه بیشتر میشه و این از چنگ زدنش به سینه اش کاملا مشخصه...
- دکتر نیکنامو خبر کن مریم... د بجنب...
- (ترس تمام وجودش رو پر میکنه. با حالتی بین دویدن و راه رفتن به سمت رها میره و جلوش زانو میزنه): رها... رها چته؟ رها... این چش شده؟ عسل چرا اینجوری شده؟
- (با گیجی): نمی دونم خیلی تو خودش بود. یه کم سر به سرش گذاشتم. بعد را افتادم برم سر کارم که دیدم یهو کریمی داره صداش میزنه. برگشتم دیدم اینجوریه.
- رها چته؟ کجات درد میکنه؟ ها رها؟
- (ببا صدایی که به زحمت بیرون میومد): خوبم. چیزی نیست. یه لحظه سینه ام تیر کشید. (رها پاشو. نمیخوای همه چی رو لو بدی که. احمق خودتو جمع کن. الان وقته غش و ضعف نیست. آروم باش رها. آروم. مثه آب خوردن حلش میکنیم. بدونه اینکه آب از آب ت*** بخوره. فقط فعلا پاشو خودتو جمع و جور کن.)
- (با لبخند سرش رو بالا میگیره و دست یزدان رو میگیره و آروم بلند میشه): نگرانت کردم. ببخش یزدان. من خوبم. خیالت راحت.
romangram.com | @romangram_com