#عشق_چیز_دیگریست__پارت_156


- (با لبخند)ببینم اون موقع که تو اتاق عمل بودیم داشتی از حال میرفتی. حالا چی شده انقدر سر حال اومدی؟ درد نداری انگار اصلا؟ خیلی خوبه.

- درد دارم اما دلهرم بیشتره. تو رو خدا شما بگین بچم کجاس؟

- عزیزم شوهرت درست گفته. یه پسر کوجولوی تپل مپل که به عکس همه کوچولوها که حول با سر میان این دنیا، با پا داشت میومد برا همین یه کم خسته شده بود گذاشتیمش تو دستگاه. (با لحنی جدی): نگران نباش عزیزم به خاطر تاخیری که تو دنیا اومدنش به خاطر با پا اومدن داشت تنفسش یه مقدار نا منظم شده بود تو دستگاهه تا چند ساعت دیگه هم میارنش پیشت. هیچ مشکلی هم نداره. پس با خیال راحت یه کم استراحت کن تا مسکن ها اثرش نرفته وگرنه دردت بیشتر میشه و خستگی هم فشار مضاعف میشه.

- بعد زن رو دوباره معاینه میکنه و از اتاق بیرون میره تا سری به بقیه مریض هاش بزنه.

...





- یزدان دمه در منتظرتم. میای؟

- آره آره. تا برسی پایین منم اومدم.

- سر گیجه بدی آزارش میده و احساس خستگی بهش فشار میاره. برای اینکه کمتر زمان رو حس کنه سرش رو به پشتی صندلی تکیه و چشماشو می بنده. خستگی خواب رو مهمونه چشماش میکنه. با صدای یزدان که به نام میخونتش چشماشو باز و لحظه ای گیج بهش نگاه میکنه.

- رسیدیم عزیزم. پیاده شو.


romangram.com | @romangram_com