#عشق_به_شرط_ترس_پارت_90
حسودیم می شه از مادر مهستی خواستم اجازه بدن شب پیش مهستی بمونم خوشحالش کنم ولی نمی دونم چیشده این منو کلافه می کنه
عاقد اومد داخل بعد این که شناسنامه هارو جلوش گذاشتن شروع کرد به خوندن خطبه عقد
سرکار خانم مهستی صالحی ایا بنده وکیلم شمارا به عقد دائم و همیشگی اقای ارسیما راد با مهریه اینه و شمدون و یک جلد قران مجید
دربیارم
وکیلم عروس خانم ؟؟
مهستی داشت قران می خوند پیشونیم عرق کرده بود دل توی دلم نبود
نکنه نه بله
نکنه پشیمون شده باشه
یکی از دوستاش گفت عروس رفته گل بچینه
عاقد گفت انشالله زودتر برگردن
هم شروع کردن به خندیدنولی من هیجان خواستی داشتم خطبه عقد باز تکرار شد و بالاخره مهستی قران رو بوسید و بست و جواب داد
با اجازه بزرگترا و پدر و مادرم بله
همه برامون دست زدن و من نفس عمیق کشیدم برگشتم به مهستی نگاه کردم بی توجه به نگاه سردش پیشونیش رو بوسیدم
منم هم سریع بله رو دادم و حلقه رو تو دستای سردش انداختم خانواده ها اومدن و شروع کردن به رو بوسی با ما
هر کدوم کادوهاشون رو دادن
و بعد ناهار همه رفتن و پدرو مادر مهستی گفتن میرن کرج و فردا بر می گردن می خواستن ما تنها باشیم
باید متوجه این ناراحتی مهستی بشم به هر نحوی که شده
romangram.com | @romangram_com