#عشق_مخفی_پارت_87


پله اخر و پايين اومدم و ساعت و نگاه كردم اوه اوه دير بود بيخيال صبحونه شدم تند تند كوله مو رو شونم انداختم و بدون اينكه سعي كنم ياسي خانم منو ببينه كفش هاي اسپرتمو پام كردم و زدم بيرون

همينكه بيرون اومدم سرمو يهو بلند كردم كه احساس كردم به چيز خيلي صفتي بر خورد كردم

اخ اخ بدون اينكه توجه كنم كي بوده تند تند گفتم


-اي اي بر پدرت صورتم صاف شد

اروم سرمو بلند كردم يه كفش اسپرت بعد به شلوار مشكي خوش دوخت بعد به بلوز استين بلند اوه اوه يه غول بيابوني اخمو

حق به جانب گفتم:هوم ؟چيه؟با سينه ميزني تو سرم دو قرت و نيمتم باقيه داداچ؟

به جمله توجه كرديد (با سينه ميزني تو سرم) درسته چرت بود ولي كوتاه بيا نبودم

حرفي نزد و همونطور با اخم زل زده بود بهم


ادامه دادم و همونطوركه شبيه لاتا دستم و تكون ميدادم


romangram.com | @romangram_com