#عشق_مخفی_پارت_86
حدود نيم ساعت بعد پاشدم و سمت خونه رفتم
اهتمام روي مبل نشسته بود
ميثم:اقاي رادمنش لطفا بشينيد اينجا
به مبل روبه روش اشاره كرد
به سمت مبل رفتم و نشستم
همونطور كه فك ميكردم برنامه مسافرت و گفت
واسه دو سه روز ديگه
همونطور كه سرهنگ گفته بود ادرينام مياد
بايد زودتر از اين قضيه سر در مي اوردم...
ادرينا :
از رو تخت پا شدم و به سمت سرويس رفتم
پوووووف امروز كلاس داشتم
موهام و بستم بالاي سرم ريمل و رژ زدم چون پوستم سفيد بود كرم نميزدم يه مانتو مشكي تا بالاي زانو يه شلوار ذغالي و مقعنه مو سرم كردم نگاه اخر و تو اينه كردم و به سمت پله ها رفتم
romangram.com | @romangram_com