#عشق_مخفی_پارت_85
محبي:الو
-الو سلام سرهنگ زنگ زده بودين؟
محبي:درسته ميخواستم خبر مهمي بودم به طور خلاصه ميگم چون ممكنه كسي بياد پيشت
يه ابروم و بالا انداختم و سوالي گفتم:
-خب ميشنوم سرهنگ
محبي:ظاهرا اهتمام با يكي از خريدارا دعوا كرده و اون طرف مقابلم شروع به تهديدش ميكنه بخاطر همين هم هست كه برادر زادش داره مياد اينارو از شنود تلفنش فهميديم بخاطر همين تهديد هم تا برادر زادهه مياد اهتمام ميخواد بره مسافرت تو و دخترشم بي شك ميبره اگه ازت پرسيد بي چون و چرا قبول كن
-حتما سرهنگ كارمو بلدم
محبي:خوبه مواظب خودت باش
-حتما سرهنگ خدانگهدار
محبي:خداحافظ
روي تاب تكون خوردم و به حرفاي سرهنگ فكر كردم
romangram.com | @romangram_com