#عشق_مخفی_پارت_83
-اما داشنگام...؟
ميثم :مشكلي نداره ميگم بچه ها تا يه مدتي درستش كنن
اصرار بيش از حدش تعجب اور بود
اما گير سه پيچ ندادم
-باشه بابا كي؟
ميثم :دو سه روز ديگه
-باشه بابا من رفتم
راهمو كج كردم و به سمت اتاقم رفتم
به اين سفر مشكوك فكر ميكردم؟؟
يعني چه معني داشت؟
اوووووف اينو بيخيال اين غول بيابوني هم مياد
واااي خدا به خير كنه
اخه مگه ادم قحطه اه
romangram.com | @romangram_com