#عشق_مخفی_پارت_82
-سلام بابايي خسته نباشي
ميثم:سلام بابا ممنون
ايليا:خسته نباشيد اقاي اهتمام
ميثم:ممنون
خواستم به سمت مبل برم كه بابا صدام كرد
ميثم:ادرينا يه ديقه بيا اتاق كارت دارم
-الان ميام بابا
ايليا به سمت حياط رفت منم به سمت اتاق بابا
داخل اتاق رفتم و بعد از بستن در به سمت بابا رفتم
-جانم بابا
ميثم:ادرينا ميخوايم يه سفر تفريحي بريم شمال چون خيلي وقته مسافرت نرفتيم و توي مشغله كاري خيلي گم شدم تو و ياسي خانم و ايليام بيايد
romangram.com | @romangram_com