#عشق_مخفی_پارت_81

ستاره:وايسا ببينم ديشب و تعربف كن

-حالا بعدا واست تعريف ميكنم باي

ستاره:اوكي باي

به صبحونه مجلل رو به روم نگاه كردم و با ولع شروع به خوردن كردم...



بعداز صرف صبحونه و تشكر از ياسي خانم به سمت پذيرايي رفتم

بي توجه به ايليا كنترل و تو دستم گرفتم شروع كردم tv ديدن

صداي زنگ گوشيش اومد به سمتش برگشتم گوشيش و بي توجه رو بي صدا گذاشت

هع حتما دوست دخترش بود

صداي درو شنيدم بابا بود

از رو مبل پاشدم و به استقبالش رفتم

romangram.com | @romangram_com