#عشق_مخفی_پارت_73
-خب پاشدم كه چي ؟
ايليا:خودت خواستي
يهو به سمتم اومد و منو روي شونه هاش انداخت من تو شوك بودم و فقط با مشت به پشتش ميزدم
-ايليا:بزارم زمين ايلياااااا ايلياااااا الان ميوفتم
با مشت به كمرم زد هيچي نگفت از تلاش خسته شدم
اين پسره چقد زور داشت كه من روي شونه هاش بودم
نه به اين فيلما كه پسره دختره رو با عشق رو شونش ميندازه ميبره دَدَر دودور نه به اين غول بيابوني كه منو بزور داره ميبره
پووووف خدايا خودت به خير كن...
جلوي ماشين رسيديم درو باز كرد و شبيه اين بچه هاي كوچيك روي صندلي گذاشت
دلم نميخواست پايين بيام از روي شونش بوي عطرش..!!!
اي بابا چي ميگم پاك زده به سرم!!!
romangram.com | @romangram_com