#عشق_مخفی_پارت_72




پرهام:خب هر جور راحتيد

خوبه دوستش بيشتر از اين غول بيابوني ميفهمه

ايليا :نخير چي چي و هرجور راحتيد ؟لباساتو تنت كن بريم

همينطور كه با بي خيالي رو صندلي نشسته بودم و ابميوه مو ميخوردم گفتم:گفتم كه برو

ايليا با قيافه مرموزي گفت :پس نمياي ها؟

-اوهوم

ايليا:يه ديقه پاشو

-برو بابا
ستاره:خو يه ديقه پاشو ببين چي ميگه؟

ابميوه رو روي ميز گذاشتم و پاشدم

romangram.com | @romangram_com