#عشق_مخفی_پارت_681


-ممنون عزيزم

با پرهام فقط دست دادم و ايليا رو بغل كرد در گوشش جوري كه ما بشنويم با صداي شيطوني گفت : خوشبخت شي داداش ، يادت نره پاكان زن ميخواد ها پس زود دست به كار شيد! راستي شبيه من با جذبه باش بزار زنت ازت بترسه!

ايليا: الگو از تو بهتر پيدا نميكنم

منو ايليا زديم زير خنده كه ستاره با كيفش پرهام و زد

-پسره ي پررو راه بيفت بريم خونه ببينم !

پرهام : چشم خانومم شما جون بخواه

و دستشون تكون دادن و رفتن !



ايليا كليد و از جيبش برداشت و داخل خونه رفتيم

خونه اي كه با سليقه مشترك منو ايليا درست شده بود ست ابي و قهوه اي روشن!


romangram.com | @romangram_com