#عشق_مخفی_پارت_671

بلند شد و ناباورانه نگام كرد و خم شد و روي موهام و بوسيد

-خانومي من ،يه دنيا دلم برات تنگ شده بود


-من بيشتر نفسم ، فكر نميكردم ديگه ببينمت ، خيلي ترسيده بودم، خيلي !


-من هيچ وقت تنهات نميزارم هيچ وقت ...پس نترس


خدايا ممنون كه برگردونديش ، منو ببخش كه ازت نا اميد شدم !


هرچقدر شكرت و بكنم بازم كمه ! انگاري تا الان مرده بودم ، لحظه هايي كه بدون ايليا بگذرونم و مردم


-حالت خوبه؟


سرم و با لبخند كمرنگي تكون دادم

romangram.com | @romangram_com