#عشق_مخفی_پارت_667


همونطور كه تفنگ تو دستش بود با چشماي اشكي نگام ميكرد

فك ميكردم خوابم دستم و به سمتش دراز كردم

- اي....ايليا؟

-جانم؟

به سمتم اومد ! لبخندي ميون اشكم زدم كه يه دفعه سرم گيج رفت و زير پام خالي شد !

با سرعت تو اب سرد دريا فرو رفتم و اخرين لحظه فقط صداي ايليا رو شنيدم كه با داد گفت : ادريناااااااااااا
بدنم بي حس شد نميتونستم نفس بكشم توي عمق اب معلق شدم و از حال رفتم ......



ايليا :

لبخند خوشگلشو رو لباش ديدم ! باور نميكردم ....باور نميكردم كه ادرينام،همه زندگيم جلومه !
چشمم پر اشك شد كه يدفعه نگاهم به شيشه اي كه روي مچش گرفته بود افتاد !


romangram.com | @romangram_com