#عشق_مخفی_پارت_665
با هق هق عين كسايي كه جنون دارن گفتم : اگ...اگه يه قدم ديگه بياي جلو .. ر..رگمو ميزنم
عماد ترسيده عقب رفت
عماد : باشه ...باشه تو فقط اروم باش
و يه قدم نزديك اومد
-خفه شو ، نزديك نيا
راه اومدش و برگشت و با رنگ پريده گفت : خيلي خب .....
كف دست و پاهام گز گز ميكرد و جون نداشتم و همونطور كه شيشه رو نزديك به رگ مچم گرفته بودم
دنبال روپوش گشتم ! هع .....حداقل اين لحظه هاي اخر عمرم و نميخوام كسي دارايي هاي ايليا رو ببينه
خدايي كه كمكم نكرد ،شاهد بود كه چطوري نزاشتم كسي به مال ايليا تعرض كنه !
روپوش روي بدن كاملا لختم پوشيدم و به سمت در رفتم
romangram.com | @romangram_com