#عشق_مخفی_پارت_662

خدايا ..... يعني كمكم نكردي؟ خودت ديدي كه تنهام ؟ خودت ديدي بهت توكل كردم ؟


ديگه راهي ندارم ، نميزارم ، نميزارم .....


به خودم كه اومدم عماد هم همه ي لباس هاش و از تنش كنده بود !



روي بدن لختم افتاد كه جيغي كشيدم و با گريه دستم و جلوم محافظ كردم


و سرم اين ور و أونور تكون دادم


از پس زورش بر نميومدم !


دوتا دستام و صفت گرفت و زير گوشم گفت: اگه باهام راه ميومدي به خودتم خوش ميگذشت اما....حالا كه چموش بازي در اوردي بايد عاقبتشم ببيني گريه وحشي!


romangram.com | @romangram_com