#عشق_مخفی_پارت_661

بسته پودر و برداشتم و به سمت قفسه شراب ها رفتم !
چسب زيادي بهش خورده بود و باز نميشد!
-اه لعنتي ...چرا باز نميشه ؟
چندبار ناخونم و روش كشيدم كه باز شد با خوشحاي شيشه رو توي دستم گرفتم كه ....
دستي روي كمرم نشست و با ناخوناش فشار اورد
جيغي كشيدم و شيشه از دستم افتاد.......



صداي عماد و زير گوشم شنيدم


عماد : فك كردي خيلي زرنگي ؟ من انقدر هام ساده نيستم ....هع!


و با ناخوناش روي كمرم فشار اورد كه اخي گفتم و اشك از چشمام پايين اومد


يه دفعه هلم داد سمت تخت و وحشيانه همه لباسم و از تنم كند !



romangram.com | @romangram_com