#عشق_مخفی_پارت_660
-تو يه إيراني ، نه از قماش اين عرباي هوس باز و بي غيرت ، چطوري ميتوني دختراي مردم و بي ابرو كني؟
با عصبانيت به سمتم اومد صفت كمرم و گرفت !
-زبونت خيلي درازه ، خيلي ، هيچكدوم از اين حرفام به تو مربوط نيست ، اگه يه كلمه ديگه بگي و به اين چرندياتت ادامه بدي ميگم نگهبانا بريزن سرت ، حال دادن به چند نفر و دوست داري ؟
اب دهنمو قورت دادم و چيزي نگفتم! بايد يخورده باهش راه بيام تا پودر و بريزم تو شرابش!
دستش و به سمت كمربند روپوشم برد كه ته دلم فرو ريخت !
وقت اجراي نقشم بود ! قفسه انواع هاي مختلف نوشيدني هاي الكليش كنار مبل بود !
وقتي روپوش از روي شونه هام سر خورد و به سمت پايين رفت تازه به خودم اومدم و يه ذره با دستام به عقب هلش دادم
-خواهش ميكنم بزار برم !
با اخم دستي روي كمر برهنه ام كشيد و بوسه اس روي سرشونه لختم زد !
-مگه ديوونه ام همچين لعبتي رو ول كنم !
و خنده بلندي كرد ! چشماش خمار شده بود و به كلماتش كش ميداد
الان بايد ريحانه صداش كنه ! .... پس چي شد ؟
بغض گلوم و گرفته بود ، ميترسيدم از چند ديقه بعدم !
من فقط ميلرزيدم و عماد روي جاي جاي لخت بدنم بوسه ميزد !
يه دفعه بلندن كرد و به سمت تخت برد ! نتونستم جلوي خودم و بگيرم و بغضم شكست !
-ترخدا ، نكن اين كار و باهام خواهش ميكنم !
تو سينش ميكوبيدم و تقلا ميكردم اما فقط ميخنديد و صفت گرفته بودم
شهوت از چشماش ميباريد و اين منو ميترسوند!
همين كه روي تخت گزاشتم صداي در اومد! فك كنم ريحانه بود !
خنده ريزي كردم كه نديد و با صداي بلند و عصبي به سمت در رفت !
از فرصت استفاده كردم و سريع از تخت پايين رفتم
romangram.com | @romangram_com