#عشق_مخفی_پارت_658
بلند شدم و روي صندلي نشستم كه ريحانه به سمتم اومد وكارشو شروع كرد...............
بعد از تقريبا چهل ر پنج ديقه يا يك ساعت دستش و برداشت!
بلند شدم و خودمو تو اينه ديدم : چشمام و سايه مشكي كار كرده بود و پايينش و مداد سفيد زده بود كه چشمام درشت تر ميكرد
رنك پوستم و سفيد تر كرده بود و رژ جيگري روي لبام زده بود
موهامم اتو كرده بود كه شلاقي شده بود !
چشمام پر از اشك شد ، تا جايي كه بتونم بايد باهاش راه بيام تا بتونم پودر و توي شرابش بريزم !
براي جلوگيري از پايين نيومدن اشكم به سقف نگاه كردم و اب دهنمو قورت دادم !
سرم و پايين اوردم و از اينه به ويحانه نگاه كردم كه با ناراحتي نگام ميكرد و توي فكر رفته بود !
به خودش اومد و بلند شد كاور لباس و باز كرد كه يه لباس دو تيكه بيرون اورد
رنگش قرمز ي كه به صورتي ميزد و دو تيكه كار شده بود و بيرون اورد
فوق العاده باز بود و س*كسي !
با بغض گفتم : من اينو نميپوشم !
- مجبوري ! وگرنه نگهبانا رو مياره به زور تنت كنن!
واي نه ....نگهبانا ! راهي نداشتم بايد براي خوب پيش رفتن نقشه ميپوشيدمش!
لباس و پوشيدم و پابند ستي كه داشت و يه مچ پام بستم !
يه رو پوش كمربندي هم داشت كه روش پوشيدم!
از تو اينه به خودم نگاه كردم فوق العاده به تنم نشسته بود
خدايا خودت كمكم كن همه چي خوب پيش بره !خودت ميدوني كه مجبورم ...
romangram.com | @romangram_com