#عشق_مخفی_پارت_64
ايليا:زيپ و بكش اين به تو مربوط نميشه
ادرينا:پر رو عوضي
ايليا:هميني كه هست
يه لبخند خبيث زدم و دستمو صفت تر كردم
نميدونم چي بود اما دوست داشتم اين رقص هيچ وقت تموم نشه سرش و بلند كرد و نگام كرد
ميخ چشماي رنگ درياش شدم
نا خودگاه سرم بيشتر بهش نزديك ميشد اون هم همينطور يه احساس گرمايي ميكردم يه جور خلا كه دركش نميكردم به جور كشش
فاصله ي كمي بينمون مونده بود كه اهنگ تموم شد و برقا روشن
دستش و ول كردم و يه نفس عميق كشيدم
و به سمت ميز رفتم...
romangram.com | @romangram_com