#عشق_مخفی_پارت_62

ستاره:ادرينا حرف بزن ديگه انقد بلند صحبت ميكنيد ابرومون رفت...



روي صندلي نمشوندمش رو به پرهام كردم و گفتم تو برو پيش اناهيتا فعلا بعدا واست تعريف ميكنم به دوست ادرينام گفتم بره

رو به ادرينا كه با اخم نگام ميكرد گفتم:

ايليا:تو خجالت نميكشي اين جاها مياي؟

ادرينا:نخير اگه باشم موتاد ميشم اصن تو خودت چرا اينجايي؟

ايليا:من با تو فرق دارم

ادرينا:ميشه بگيد فرقتين چيه؟

ايليا :ببين ادرينا حوصله ندارم پاشو وسايلتو جمع كن بريم

ادرينا:زهي خيال باطل

اومدم جوابشو بدم كه يه پسره جلف اومد حلو بي توجه به من رو به ادرينا كرد

romangram.com | @romangram_com