#عشق_مخفی_پارت_61


خواستم پاشم برم كه احساس كردم دوباره ادرينارو ديدم به سمت جايگاه رقص رفتم داشت روبروي يه پسره ميرقصيد امپرم زد بالا: دستشو گرفتم و تند كشيدمش

ايليا:تو اينجا چه غلطي ميكني؟

ادرينا كه تو شوك بود حرفي نزد

ايليا :با توام چرا لال شدي؟

ادرينا كه انگار تازه به خودش اومده بود:

ادرينا:هوووي پياده شو باهم بريم به توچه؟

ايليا:اره همه چي تو اين دنيا به من مربوطه شير فهم شد؟

خواست جواب بده كه پرهام و ستاره ام اومدن

همينطور كه دست ادرينا رو به زور به سمت ميز ميكشوندم

پرهام:چي شده ايليا؟اين كيه ديگه؟


romangram.com | @romangram_com