#عشق_مخفی_پارت_575


هه ،کار دستت ندادم ،منظورت حامله شدنمه نه
+اعصاب منو خورد نکن تاروت دست بلند کنم



ادرينا:
با كنجكاوي گوشمو به در اتاق بغلي چسبوندم
سام : ببند دهنتو دختريكه هر*زه
و صداي چك اومد ! هع از اولم ميدونستم همچين ادميه !
با پوزخند از اتاق بيرون رفتم ،،،، قطعا ميدونستم بعد چي ميشه !!! پس بيرون اومدم ،حوصله نداشتم مغزمو بخاطر اين ادماي پست مشغول كنم !
تو پذيرايي رفتم كه ايليا رو مبل نشسته بود و سرش تو گوشيش بود !!
چند تا خدمه ام اون اطراف ميچرخيدن به سمت ايليا رفتم :
- چيكار ميكني عزيزم ؟
بخاطر خدمتكارا كه اون اطراف بودن روي كلمه عزيزم تاكيد كردم !
همونطور كه سرش تو گوشيش بود گفت : قابل تشخيص نيست چيكار ميكنم ؟ عزيزم؟
لبخندي به اين رفتار ضدونقيضش كه بهش عادت كرده بودم زدم !
تو اوج بازيگري ام ميزنه تو برجك ادم !
كنارش نشستم كه سرش و بلند كرد و نگاهم كرد !
ادرينا : اقاي تشخيص م.....
كه صداي كفش هاي پاشنه بلندي و از پله ها شنيدم !

romangram.com | @romangram_com