#عشق_مخفی_پارت_572
سرمو بالا اوردمو و با صدایی وه سعی میکردم اروم باشه و بدون بغض باشه گفتم:
بالاخره ی روزی میرسه که اشک توام میبینمو و التماسمو میکنی ،جواب تمام قطره اشکامو میدی
میرم اماده شم
رفتم توی سرویس صورتمو شستم و مسواک زدم ،کیف ارایشیم و همونجا گذاشته بودم
سریع ی ریمل و برق لب زدم موهامم فرق باز کردمو بقیه رو بالا بستم
اومدم بیرون تو اتاق نبود همون لحظه اس ام اس گوشیم صداش بلند شد خوندم
_zood bia payin to mashin montazerm
بری به درک واصل شی احمقققق
اوووف همش عصبانیم میکنه همش
پالتو شکلاتیمو تن کردم یه شلوار کرم هم تن کردم شال شکلاتی هم برداشتم سر کردم
دستکش های مشکی چرمم دست کردم
فصل بهمن بود خیلی سرد بود هوا،
قندیل میبستم
نیم بوت های مدل یخ شکنمو که مشکی بودو پوشیدم موبایلو انداختم توی جیبم و رفتم بیرون
از پله ها پاییم اومدم که سام روی مبل سلطنتی نشسته بود در حالی که سرش توی
اون بیصاحابش بود(موبایل)
و صدای پامو از پله های شنید سرشو بلند کرد و گفت :
خیلی خوشتیپین ادرینا جان
_ نظر لطفتونه،
فکر نمیکنید زیادی خودمونی شدید ،خانوم تهرانی
romangram.com | @romangram_com