#عشق_مخفی_پارت_571

بعددددم خودت میدونی که....
زیر گوشم گفت : متعلق ب منی
ای ای دلم میخواست یه کم اذیتش کنم
و با چشمای ریز شده نگاش کردمو گفتم
_برو بابا من کی خواستم اینو بگم
+نمیگفتی هم همین بود
_نخیرم ،بعدشم همچین میگه متعلق ب منی انگار نمیدونه که ازدواج واسه کاره و سوری
+با نگاه غضب ناکی نگام کرد و فشاری ب کمرم اورد که نفسم قطع شد
قدم تا سر سینش بود سرمو بلند کردم توی چشمای خوشگلش نگاه کردم که گفت:
شک داری که متعلق به منی ،میدونی متعلق ب منی و میتونم هر کاری کنم ،زنمی خب زن شرعیمی ،تا با منی متعلق ب منی
سر سیقه سر رسید
هر غلطی خواستی با یه شکم گنده کن
_با ابهت با حرفاش گوش میدادم
از فکر اینکه شکمم....توی عقلم گنجش نداشت
یه لحظه از بی کسیم بغض کردم
نکنه اگه انجام بده .
اونکه منو دوس نداره من احمقه که خیالای بی خود میکنم
هیچی نمیتونستم بگم زبونم چسبیده بود ته حلقم
پس حرفایی که زد ،"میم" مالکیتش
وای خدا چی میگم
با تمام قدرتم حلش دادم و قطره ایی از اشکم ریخت روی دستم

romangram.com | @romangram_com