#عشق_مخفی_پارت_568

كاملا صداي قروچه ي دندون ايليا رو شنيدم كه سعي كرد خونسرد بگه : نظرتون رو راجبه ادرينام نخواستم !
سام كه حرصي شده بود گفت : همينطوري گفتم!
از نگاهش مرمورم شد ! ولي از لفظ (ادرينام ) ايليا ارامش گرفتم !
سام : خب .... صبحانه تون و خوردين تو پذيرايي منتظرتونم هستم براي صحبت ! فعلا !
و رفت !
به ايليا نگاه كردم كه با حرص قاشقشو توي ليوان چاي ميچرخوند!..........



ايليا :
از اشپزخونه بيرون رفتم و به سمت نشيمن رفتم !
دستم و زير انگشترم بردم و شنود و روشن كردم !
سام روي مبل نشسته بود و قهوه ميخورد چشمامو ريز كرده بود و به نقطه اي نامعلوم خيره بود!
ميشد فهميد كه عميقا تو فكره !
به سمتش رفتم و روبه روش نشستم !
سام : پروازتون كي نشست؟
پام و روي پام انداختم و گفتم : ٣ روز پيش !
قهوه اش و روي ميز گزاشت و گفت : خوبه ...... اقامتتون رو توي كانادا براي ب......
كلافه و جدي ميون حرفش پريدم
ايليا : با اين حرفا ميخواي به كجا برسي ؟ برو سر اصل مطلب؟
پوزخندي زد و گفت : حرفاتو پاي طفره رفتن نميزارم...... واما اصل مطلب!... فردا ميريم براي ديدن عتيقه و ها و فروشنده اصلي !

romangram.com | @romangram_com