#عشق_مخفی_پارت_564

**********************
صداي يه زنگي توي گوشم پيچيد !
چشمامو باز كردم ، صداي زنگ گوشي ادرينا بود !
عع ادرينا ..... بهش نگاه كردم پاشو انداخته بود روي من و دستم و كه دور كمرش حلقه كرده بودم و صفت گرفته بود
لبخند عميقي روي لبم نشست! مگه داريمممم از اين صبح بهتر؟
البته اگه تا شب خراب نشه !
امروز مجد ميومد ! بايد شنود هارو به خودمون وصل ميكرديم
در ورودي اين خونه يه سيستمي نامرئي روش نصب بود كه اگه كسي كه شنود داشت علامت ميداد!
به همين خاطر ما موقعه اومدن با خودمون شنود نياورديم !
شنود هايي هم كه توي اين اتاق بود رو بچه هاي ستاد كه اينجا به عنوان نگهبان ظاهري بودن گذاشته بودن!
دستم و اروم كشيدم بيرون كه ادرينا تكوني خورد و بيدار شد................



ايليا:
كش وقوسي به بدنش داد كه نگاهش به من افتاد!
ادرينا : صب....
كه نگاهش به پاش افتاد كه انداخته بود روي من !
با تعجب نگاه ميكرد كه يهو لپاش قرمز شد و با خجالت پاش و از روم برداشت!
لبخند كجي زدم و گفتم: من و به جاي بالشتت اشتباه گرفته بودي !
از روي تخت پاشد و گفت: ميخواستي انقد نزديك نخوابي كه فك كنم بالشتمي!

romangram.com | @romangram_com