#عشق_مخفی_پارت_562
**داناي كل**-
سيگارش را در زير سيگاري گران قيمتش خاموش كرد و دودش را با لبخند كش داري بيرون داد!
- خب ... اين وسط چي به من ميرسه؟
پايش را روي پايش انداخت و منتظر به لبانش چشم دوخت!
- نه خوشم اومد ، ادم زرنگي هستي!
پوزخندي زد و خونسرد گفت: در اينكه زرنگم شكي نيست ولي خب .... انتظار نداري كه همينطور خشك و خالي تورو به هدفت برسونم؟
-ببين سام اين كار براي من خيلي مهمه ! شايد نشه بهش گفت هدف ،،، اما يه جور انتقامه كه اتيشي كه به زندگيم زده شده رو خاموش ميكنه!
سام چشمانش را ريز كرد و گفت: خب واسه ي اين اتيش چه قيمتي رو ميپردازي؟
لبخند مرموزي زد گفت: مهم اينه كه چي بخواي؟
سام هم ، هم مانند او با نگاه پيروزي گفت: شايد اشنا كردنم با ادرلان خان؟
خنده بلندي كرد و جواب داد: ميدونستم جايي نميري كه زيرت اب بره! باشه قبوله!
سام سرش را تكان داد و باز ادامه داد: و اما.........
حرفش را قيچي كرد و با اخم گفت: واما چي؟؟؟
سام كه از بريده شدن حرفش عصبي بود با اخم گفت: چرا ميخواي اين كارو بكني؟ چه چيزي باعث اين نفرت شده؟
-معمولا چيزي و زياد توضيح نميدم !
سام دندان هايش را روي هم فشرد و با پوزخند گفت: مهم نيست!
-خب حالا كه موافقي، يه بار ديگه مرور ميكنيم ، ،،، اينكه تو با (رادمنش ) چيكار ميكني به خودت مربوطه ،،،.... فقط! ادرينا رو بايد به من بدي!
سام سيگار بعدي اش را روشن كرد و با لبخند كجي سرش را تكان داد!
سام: پس بايد بگم كه اين همكاري رو بايد جشن گرفت (شايان)!!!!
romangram.com | @romangram_com