#عشق_مخفی_پارت_561

دماغمو روي موهاش گزاشتم باز بو كشيدم..
-شامپوت عاليه ادرينام!!
از تند تند شدن نفساش فهميدم شوكه شده
ديگه كم كم بايد به اين ميم مالكيت عادت ميكرد!
سرم و چرخوندم سمت لباش ! كه چشماشو بست!
لعنتي چرا انقده اعتراف دوست داشتنش برام سخته ؟
چرا انگار زبونم قفل شده و بهش نميگم كه فقط مال منه؟
قبلا هم با خودم تكرار كردم ...كه بايد انتخاب كنم!
غرور .....يا.....ادرينا؟
كلافه بلند شدم و واسه اين كه ضايع بازي نشه!
يه پوزخند زدم كه مثلا مسخرش كردم و گفتم: مثل اينكه تو ام بدت نيومده؟
چشماش و باز كرد و با بغض گفت: ايليا تو چت شده يهو زده به سرت چرا هي رنگ عوض ميكني؟ چي كار كردم كه هي با نيش و كنايه حرف ميزني؟
توجهي نكردم و حولمو برداشتم و به سمت حموم رفتم!
لباسامو كندم و زير دوش رفتم ! مغزم به ارامش زيادي احتياج داشت!
به يه خورده فكر كردن و تصميم گرفتن!
اما شايد بشه! شايد بشه هم حفظ غرور و هم عشق!
همه ميگن اين دو با هم نميشه ، اما من براي اولين بار كاري ميكنم كه بشه!
هردو رو حفظ ميكنم ! چون براي ادرينا حاضرم جونمم بدم
بعد از گرفتن تصميم مصمم براي گفتن حسم به ادرينا از حموم بيرون اومدم
كه..........


romangram.com | @romangram_com