#عشق_مخفی_پارت_560

به سمت حموم رفت و و منم با دادن چندتا فحش اب دار
گوشیمو چک کردم...



ايليا:
تره اي از موهاي به رنگ شرابش كه مستم ميكرد و توي دستم گرفتم و
پي در پي بوييدم! نا خوداگاه گفتم : اومممم چه بوي خوبي!

نگاهش رنگ تعجب گرفت و گفت: مثل اينكه بهت خوش ميگذره نه؟
بي توجه گفتم:زنمي بتوچه؟
موندم اگه صيغه نبوديم چه بهونه اي داشتم كه الان بهش بگم؟؟
با چشماي گرد شده گفت: عجب رويي داري بچه؟
بي قرار بلند شد و باز گفت: بريم بالا من خوابم مياد!
-بريم !!!
اصن نميدونم بايد چطوري بگم كه دوسش دارم ! با اينكه يه جورايي مطمئنم كه ادرينام دوستم داره ولي برام سخته!
واسه مني كه همه ي عمرم و به غرور گذروندم سخته اعتراف كردن دوست داشتنش!
داشت به سمت تخت ميرفت كه دستش و كشيدم چرخيد و افتاد تو بغلم!
با لبخند كجي يه قدم جلو رفتم كه روي تخت افتاد !
خيمه زدم روش و دستم و به صورت تكيه گاه بالاي سرش گذاشتم!
قشنگ تعجب و توي چشماش ميديم! حق داره تعجب كنه! اين ايلياي عاشق و مغرور با قبل خيلي متفاوته!

romangram.com | @romangram_com