#عشق_مخفی_پارت_558
برگشت رو ب من گفت شالتو سر کن《 عزیزم》
عوضی عزیزمشو با تمسخر گفت
شالو انداختم موبایلمو برداشتم از اتاق اومدم بیرون
از پله های باشکوه قصر اقای سام مجد اومدیم پایین
کسی سر میز شام نبود
مرغ بریون و سالاد اولیه و فسنجون وای توی شکمم بزن و برقصه هی غذا ها میگن اول من اول من
ایلیا اول اومد سمت من صندلی رو کشید نشستم بعدش خودش رو ب روم
اول توی بشقاب کوچیک سالاد ریختم
توی بشقابم کمی فسنجون ریختم و برنج
خوردم بعدش یکی از ساندویچ اولیه ها رو برداشتم خوردم سالادمم خوردم
.از بریون خوشم نمیاد
ایلیا اروم اروم میخورد ایششش تیتیش مامانی
بعد صرف غذا رفتیم سمت حال نشستم که
ایلیا نشست دستشو و باز کرد ک برم بقلش
رفتم تو مبل کنارش لم دادم
شالمو زده بود کنار و موهام و بو کرد و تند تند نفس های پی در پی
میکشید
و تره ایی موهام و گرفت توی دستش و زیر گوشم بصورت نجوا گفت :
اووومم جه بوی خوبییی
_مثل اینکه زیادی داره بت خوش میگذره نه؟
_زنمی بتوچه
romangram.com | @romangram_com