#عشق_مخفی_پارت_555
كه در اتاق و زدن!.........
ايليا:
گازي از لبش گرفتم و بعد ولش كردم !
دستي به لبام كشيدم و به سمت در رفتم!
دستگيره رو چرخوندم
-بفرماييد؟
-چمدونتون و اورديم قربان !
-بدين خودم ميبرم داخل!
چمدونا رو جلوي در گذاشتن و بعد از تعظيم كوتاهي رفتن!
درو بستم كه ادرينا رو نديدم !
برق سرويس روشن بود فك كنم رفته بود دسشويي!
پووووفي كشيدم و لبخند كجي زدم !
ميدونستم الان خجالت كشيده رفته دشويي،،،،،
خدايا چرا من همه ي اخلاق هاي اين دختر به دلم مينشست؟
اون روز و توي شمال يادم نميره! يادم نميره اعترافشو به دوست داشتن من!
يادم نميره سركوب كردن عشقي و كه منم بهش داشتم ولي ميخواستم از خودم دورش كنم!
يادم نميره شكستن قلبشو ! اما الان ديگه مثل اون موقعه فكر نميكنم !
حتي به قيمت اينكه همه چيمو از دست بدم ، ادرينا مال من ميشه!
romangram.com | @romangram_com