#عشق_مخفی_پارت_554

ايليا: ادرينا گاف نده ! ميدوني كه اينجا دوربين داره و شنود !پس نبايد بفهمن داريم حرف ميزنيم ! بايد فكر كنن داريم معاشقه ميكنيم !

هع ! گفتم كه حضرت والا از اين اخلاقا نداره!
منم به قول خودش فرماليته دستم و دور گردنش حلقه كردم

و اروم تر از خودش گفتم؛ خب اگه اينطوري باشه كه ما نميتونيم تو اتاق تكون بخوريم؟

بوسه اي زير گردنم زد كه به حال خرابم ناجور دامن ميزد!

ايليا: نگران نباش تا فردا بچه ها دوربين اتاق مارو از كار ميندازن و فيلم ضبط شده مارو ميزارن روش!

خنده مستانه اي كردم كه مثلا از روي لذته و گفتم: يعني حموم دسشويي هم دوربين داره ؟

-فك نميكنم! بهت گفتم كه همه چيز دقيق و حساب شدس!

اومدم جواب بدم كه يهو لباي گرمش و روي لبام حس كردم !

وقتي به خودم اومدم منم دستمو دور گردنش صفت تر كردم و همراهيش كردم!!

كم كم داشت يادم ميرفت داريم فيلم بازي ميكنيم
ضرفيتم داشت كامل ميشد و حركت هاي دست ايليا روي كمرم بيشتر !

romangram.com | @romangram_com