#عشق_مخفی_پارت_55


پرهام كه عين بچه ها رو كاپوت نشسته بود: زهي خيال باطل دارم خوش گذروني ميبرمت پولتم بدم دارم لطفم ميكنم !!!

-خفه ،حالا من لباس نياوردم چي؟

پرهام :اِشكلي نيست ميريم همينجا كرج خريد!!!

-تو ادم بشو نيستي راه بيفت بريم

پرهام سوار ماشين خودش شد منم با ماشين خودم دنبالش پيش به سوي بازار....



پس از خريدن لباس هايي كه منو پرهام ست كرده بوديم و اسپرت بودن

به سمت رستوران راه افتاديم:

پرهام:آي آي مردم از گشنگي حتما بايد 500تا مغازه بگردي اخ كمرم خورد شد حالا چطوري برقصم؟

-كم زر زر كن شبيه پيرزنا هي غر ميزنه!!!


romangram.com | @romangram_com