#عشق_مخفی_پارت_54



پرهام:مگه قرار بود بميرم حالا اينارو بيخيال،كي بود زر زر ميكرد من تولد اناهيتا نميام؟؟؟؟

-پرهام يعني الكي گفتي بيام اينجا تول....

پرهام:درسته خوشم مياد گيراييت به خودم برده

اعصابم مصابم قاطي پاتي شد

با يه جست دنبالش افتادم

-پرهام پر پر ت ميكنم كاري ميكنم به گ...و خوردن بيفتي !!حالا سر من كلاه ميزاري مهموني بيام رو زگارتو سياه ميكنممممم


پرهام با صدايي پرخنده و درحال دوييدن:گفتم كه اگه مهموني نيارمت پرهام نيستم

ديگه نفسم بالا نميومد ايستادم و نفس عميقي كشيدم با صدايي خندون گفتم

-منتظر تلافيش باش اق پرهام حالا همه اينا به كنار جريمه رو جيرينگي خودت ميدي


romangram.com | @romangram_com