#عشق_مخفی_پارت_538
مشت عصبيمو روي فرمون كوبيدم
-لعنتتيييييي......لعنت بهت .،.
پامو روي گاز فشردم و اصلا برام مهم نبود كه با چه سرعتي دارم ميرم!!
به مقصد نامعلوم!
با فكر به ارشاوين دندون قورچه اي كردم و پوزخندي زدم !
-كه بياد...كه بياد به ادريناي من بگه دوستت دارم؟ فقط بخاطر ادرينا بود ... فقط بخاطر تو دختر لعنتي كه عقل و صبرمو از سرم پروندي گزاشتم زنده از اين در بيرون بره!!
نعره اي زدم و باز مشتي روي فرمون زدم !!!
نميدونم چي شد اما فقط ميدونم خودمو توي يه جاي پرتي ديدم!
از شهر و زير پام ميديدم!
هيچكس اونجا نبود و اين تنهايي توي حال بدم برام بهترين ارمغان بود!
با پام ضربه اي به خاك ها زدم و يه داد بلند كشيدم...
********************
اروم شده بودم !
به اتافاقات فكر كردم ! من انقد ادم عجولي و عصباني نبودم ! خونسرد ترين ادم دنيا نام داشتم ! اما دست روي غيرتم گزاشته بود!
اين تنها چيزي بود كه منو به أوج عصبانيتم ميرسوند!
مني كه يه پليسم و قطعاتوي اين شرايط بايد با صبر پيش برم ، اسم ادرينا كه مياد همه اينا يادم ميره!!!
از روي سنگي نشسته بودم پا شدم و خاك هاي پشت شلوارمو تكوندم!
يعني اين ماموريت تموم شه ادرينا ميره! ممكنه ..ممكنه ازم دور شه ازدواج كنه!
romangram.com | @romangram_com