#عشق_مخفی_پارت_537
+باشه ابجیم ،بدون خیلی دوست داشتم .و الان ب عنوان خواهری برام هر کمکی داشتی
خبرم کن
و رفت سمت ایلیا با فکی منقبض شده و دستي مشت شده و چشماي به هون نشسته!نگامون میکرد ،اوه اوه فاتحه ام خوندس
ارشاوین بغلش کرد و گفت:
ببخشید داداش ولی ابجیمه ادرینا مشکلی نداره ک بخوام دوباره بیام ببینمش،؟
برات ارزویه خوشبختی میکنم
و خم شد و در گوشش چیزی گفت و ایلیا با اخمایی توی هم سرشو به عنوان تایید تکون داد
و با لبخندی از ایلیا جدا شد و رفت
....
romangram.com | @romangram_com