#عشق_مخفی_پارت_524


و اين جذبه و اخمش بود كه من و ديوونه خودش كرده بود!!

از اينكه ميديدم خيلي كم ميخنده اما مواقعي هم كه خنديدن با صداي بلندشو ديدم پيش خودم بوده برام يه دنيا ارزش داشت!!

موهاي مشكي و پوست برنزه ش هم كه جذاب ترش كرده بود!

فقط نميشد شبا با لنز خوابيد! خوابيدن با لنز باعث كوري ميشد!

لباس ورزشيامو عوض كردم و رفتم يه دوش گرفتم!

از حموم بيرون اومدم و لباسام و تنم كردم !

شروع كردم به خشك كردن موهاي به رنگ شرابم! ميتونستم بگم بهم مياد! اما خب اين رنگ سنمو يه كوچولو بالا برده بود!

همينطور مشغول بودم كه صداي در اومد

-بيا تو!

ايليا: ادرينا من ميرم سالن اقاي رحيمي واسه برنزه گفت امروز برم! زود ميام ، نترسي هااا ، مواظب خودت باش، شماره رستورانم زدم روي در يخچال زنگ بزن غذا برات بيارن!


romangram.com | @romangram_com