#عشق_مخفی_پارت_521
از پله ها پايين رفتم و كسي تو پذيرايي نبود!
حتما ايليا هنوز خوابه !
زير چاي ساز و روشن كردم و به سمت اتاق ايليا رفتم!
تقه اي به در زدم كه جواب نداد!
دستگيره رو كشيدم و داخل رفتم!
اخي عزيزمممممم بالش و بغل كرده بود و خواب بود!
تي شرتم كنده بود! ميدونستم عادت داره شبا بدون لباس بخوابه!
چند بار صداش كردم كه بيدار شد! ميدونستم همه پليسا خوابشون سبكه!
-صبح بخير اقا پليسه!
-صبح به خير ! ساعت چنده؟
-ساعت:١٠/٢٠
romangram.com | @romangram_com