#عشق_مخفی_پارت_518
لبخندي زد و سرش و روي سينم فشرد !
ادرينا: حسش ميكنم ايليا ! تا وقتي اين سايه هست نميترسم! تاوقتي هستي نميترسم!
سرش و بلند كرد و نگام كرد !
چشماش براق تر از هميشه بود ! مجذوب كننده!
ادرينا : قول ميدم!
و يبار چشماشو به نشونه تأييد باز و بسته كرد!
لبخندي كجي زدم و بوسه اي عميق روي پيشونيش زدم!
ايليا: حالا ديگه با خيال راحت برو بخواب!
-ممنون، شبخير!
-شبت به خير!
در اتاقش ى بستم و بيرون اومدم!
romangram.com | @romangram_com