#عشق_مخفی_پارت_514
ساعت 7 زنگ زده بودم نشستم جلوی تی وی
زدم شبکه نسیم که دور همی داشت
داشتم نگاه میکردم
که بارون به صورت شلاقی به شیشه میخورد
ترس و لرز برم داشته بود
رفتم اشپز خونه تا اب بخورم تا التهابم کم شه
اما دستام لرزید افتاد که همزمان با افتادنس حیغی کشیدم
که صدای ادرینا گفتنای ایلیا پیچید تو خونه
+ادریناا کجایی
ادررینا چرا جیغ میکشی کجایی
زبونم چسبیده بود سقف دهنم و نمیتونستم حرف بزنم
اومد تو اشپز خونه ک پریدم بغلش و گریه کردمو و با مشت میکوبیدم تو سینه ی ستبرش
_کجابودی ایلیا خیلی ترسیدم دلم هزار راه اخه لعنتی
+اروم باش عزیزم کارم دیر تموم شد
romangram.com | @romangram_com