#عشق_مخفی_پارت_506


-.......

-بفرماييد !
ادرينا: امير حسين و يه زن و به مرده بودن ، باز كردم!
جدي گفتم:
-باشه ، برو لباساتو عوض كن
چشم غره اي كرد و گفت: نميگفتي ام داشتم ميرفتم!
و بعد از پله ها بالا رفت!
منم به سمت در پذيرايي رفتم و بازش كردم!
جدي با سلام كردم و به سمت پذيرايي دعوتشون كردم!
ادرينا هم اومد!
امير حسين: خانم و اقاي رحيمي براي گيريمتون توي ماموريت اومدن!!!
ادرينا: گريم؟ الان؟.......



ادرينا: گريم ؟ الان؟ زود نيست؟
حرفشو ادامه دادم: امير مشكلي پيش اومده؟
اميرحسين: نه .. فقط يه خورده ماموريت جلو افتاده
سرمو تكون دادم و گفتم: كي؟

romangram.com | @romangram_com