#عشق_مخفی_پارت_507
-٣روز ديگه!
خانم رحيمي: بخاطر اين موضوع ما زودتر گريم هايي مثل رنگ مو ....اين جور چيزا رو الان انجام ميديم!
به مبل تكيه دادم و گفتم: باشه مشكلي نيست !
اميرحسين: پس من ميرم! فقط ايليا كارتون تموم شد يه سر بيا ستاد!
منو ادرينا از جامون پاشديم
ايليا: باشه حتما
خدافظ
ايليا: خدافظ
ادرينا:خدانگهدار!
اقاي رحيمي : اگه موافقيد شروع كنيم!؟
-باشه!
يه سري وسايل باهاشون بود كه شروع كردن ادرينا و خانم رحمي رفتن داخل اتاق !
يه رنگ مو روي موهام گزاشت! تقريبا به بور ميزد!موهاي خودم قهوه اي بود! ولي اين به طلايي ميزد!!!
دستام و گردنم و صورتمو برنزه كرد ! گفت كه بايد فردا واسه برنزه كامل برم سالونشون!
حالت ابرو هامو تغيير داد!
حدود ٣ ساعت بود داشت كار ميكرد!
ميگفتم اين دخترا چيكار ميكنن ١٠ ساعت ارايشگاهن ! الان دركشون ميكنم!
اقاي رحيمي: خب تموم شد! فقط فردا حتما بيايد براي برنزه كامل و دو روز ديگه يعني يه روز قبل ماموريتتون ميايم براي گزاشتن لنز و گريم صورتتون!
-باشه ممنون!
-خواهش ميكنم!
ادرينا و خانم رحيمي ام اومدن پايين !
romangram.com | @romangram_com