#عشق_مخفی_پارت_505
با اخم گفتم: غر غر نداريم!
نگاه غضب نامي كرد و گفت: غر غر چي؟ باو از ساعت ١٢تا الان كه ٦ داريم اينجا هي تمرين ميكنيم ! ربات كه نيستم بابا ! ادمم خسته ميشم!
با نيشخندي گفتم؛ نميدونستم ادمي!
با چش غره اي گفت: ادم بودم! كمال هم نشيني اثر كرده!
نوچي كردم و گفتم: اگه كمال هم نشيني با منه ! كه الان فرشته بودي!
تا الان خوب بوديم ها،... ولي باز داشتيم ميزنيم به تيپ و تار هم!
بعد از بخوره كل كل رفتيم داخل خونه!
كه زنگ درو زدن!
ادرينا: من باز ميكنم!
با اخم هميشگيم سرمو تكون دادم!
ايفون و برداشت : كيه؟
romangram.com | @romangram_com