#عشق_مخفی_پارت_504


پرهام: چند نفر به يه نفر؟ خوبم زن داداش ممنون، شما چيكار ميكنيد؟ خوش ميگذره؟ دو نفري! تو يه خونه ، صيغه ، ديگه چي ميخوايد از خدا؟
منو ادرينا زديم زير خنده !

ايليا: مريضه مغزت داداچ!
پرهام : ميدونم ستاره ام ميگه!
دوباره خنديدم!
ادرينا همونطور كه غذا ها رو روي ميز ميزاشت گفت؛ پرهام همزادتو پيدا كرديم !؟

پرهام : هان؟

و شروع كرديم به تعريف قضيه ببينيم عكس العملش چيه؟ همونطور كه حدس ميزدم گفت امروز با ستاره ميرن پيشش!

بعد از كلي شوخي و خنده با پرهام و ستاره كه از دسشويي اومد! گوشي و قطع كرديم!

به ساعت نگاه كرديم ١٢ ظهر بود!

عذامون و خورديم و رفتيم براي تمرين!

*************
ادرينا: هووووو.... بسته ديگه ...ايليا..خسته شدم!

romangram.com | @romangram_com